شما اينجا هستيد: Home » مصاحبه درباره الویس » صحبتهای جينجر الدن

صحبتهای جينجر الدن

صحبتهای جينجر الدن در پاسخ به مصاحبه پريسيلا همسر جدا شده از الویس با تلویزیون ملبورن استراليا

interview

دوستان عزیزم
من خوشحال و معمولی زندگی کردم و سعی داشتم از سيرکي که برای الویس به راه انداختن فاصله داشته باشم نه اینکه بخوام مورد توجه و نگاه مردمی که الویس رو دوست دارند باشم مثل خیلی ها که در طول این سالها این کار رو انجام دادن و هنوز هم دارن ادامه میدن.

چیزی که باعث شد براتون بنويسم برخی صحبتهای اخیر همسر مطلقه الویس (پریسیلا) در مصاحبه ای که در شوی یکشنبه شب استرالیا انجام داده بود است.میخوام از این فرصت استفاده کنم و یکبار برای همیشه چیزهایی رو بگم که یا قبلا گفتم یا تا حالا نگفتم. گرچه گفتن همه چیز در یک پست خیلی سخته.

برای شروع بايد بگم من کسی بودم که کنار الویس بودم و با هم نامزد کرده بودیم. الویس و پريسيلا چند سال پیش از هم جدا شده بودن و هر کس راه خودش رو رفته بود چند سال قبل از اینکه من و الویس همدیگه رو ببینیم و او اصلا قصد بازگشت نداشت. بذارین واضح بگم “او اصلا قصد بازگشت نداشت”

الویس میخواست که ما به خاطر دخترش لیزاماری با هم دوست باشیم.
اواخر ماه مارچ و اوایل ماه آبريل 1976 الویس به خاطر انفولانزا بیمارستان بستری بود. این اولین باری بود که من پريسيلا رو دیدم. او اومده بود که گريسلند رو بازدید کنه.خیلی واضحه و همه می دونن که بعد از فوت الویس گريسلند اشاره ای به دیگر زنهایی که توی زندگی الویس بودن نکرده و نمیخواد بکنه. بخصوص به من. تنها کسی که با الویس نامزد کرده بودم.
هیچکدوم از ما نامزديمون رو اعلام نکرده بودیم.

اونروز در بیمارستان در حالیکه الویس تازه از خواب بیدار شده بود پريسيلا به من گفت که ميدونه چقدر الویس منو دوست داره.

پس چه اتفاقی افتاد؟
این کاملا ناعادلانه است و دوباره نوشتن تاریخ تلاش بیهوده ايه. انکار کردن اتفاقاتی که واقعا افتاده شرم آوره.

آخرین باری که شما یک زوج رو دیدین که طلاق گرفتن و از ازدواج و زندگي عالي و خوشحاليشون میگن کی بود؟!
چقدر فلسفی!
الویس راجع به خیلي مسائل به من اعتماد کرد و من همیشه خوشحالم که از اعتماد به من احساس آرامش داشت.

یادم میاد الویس میگفت که پريسيلا به کتابهایی که راجع به الویس هستند علاقه ای نداره و سعی میکرده اونها رو پنهان نگه داره. من بهش گفتم کتابها باید در قفسه ها و در معرض دید باشه. الویس همچنین به من گفت که پريسيلا میخواسته برای سفر از هواپیمای بزرگ او برای سرمایه گذاری جواهر در اروپا استفاده کنه. که الویس راضی نبود و میگفت میتونه خودش پرواز تجاری داشته باشه.او همچنین گفت که پریسيلا ازش خواسته بود که به پدرش در موفق شدن تجارت شراب در کالیفرنیا کمک کنه.

وقتی خبر انتشار کتاب من (الویس و جينجر) پخش شد تقریبا بلافاصله داستان دوران مجردی الویس و پريسيلا داغ شد.
بعدش پريسيلا خواست کتابی رو منتشر کنه از داستان زندگیش با الویس. کتاب پر از دروغ. (ELVIS & ME )
او میخواست کتابش سریعتر و قبل از کتاب من منتشر بشه.
من از کجا میدونم؟
چون ویراستار خصوصی اون کتاب بیانیه عمومی رو منتشر کرد مبنی براینکه شاهد اين ماجرا بوده و از اينکه بخشی از این کتاب پر از دروغ بوده معذرت خواهی کرد. او گفت که دیده در ايستگاه رادیویی ممفيس از پريسيلا در حالیکه لبخند به لب داشت عکاسی میکردن و پريسيلا یکباره نظر داد که از همه دروغها خسته شده. ” من از دروغها خسته و مریض شدم

برداشت من از مصاحبه با تلویزیون استرالیا اينه که پريسيلا ميگه الویس در طول آخرین ارتباطش اصلا خوشحال نبوده و میخواسته که رابطه رو تموم کنه و این ناخشنودی به همه مشکلاتش اضافه کرده بود.
(درحالیکه اصلا اسمی از من نمیبره)

من متعجبم و متنفرم از این دروغها و دوست دارم به پريسيلا بگم:
چطور جرأت میکنی؟
چیزهای خیلی زیادی از الویس وجود داره که من از الویس میدونم و جدا به خاطر ندارم که پريسيلا در تختخواب ليزاماري بوده باشه در ساعتهای نزدیک به صبح 16 آگوست…که الویس شروع کرد به صحبت درباره برنامه ریزی برای ازدواج و تاریخ اون رو با من هماهنگ کرد.
پريسيلا همچنین برای بی اعتبار کردن من گفته که من هیچ کمکی برای رفع مشکل سلامتی الویس نکردم.
این حرف چیزی جز دورغ بی شرمانه نیست و من کسی نیستم که قربانی وضعیتی بشم که سالها پیش از اومدن من در زندگی اش اتفاق افتاده بود.

الویس یک مرد فراری نبود که بخواد پريسيلا رو دور بزنه و این یک واقعيته.

الویس و من ساعتهای فوق العاده و لحظه های لطیفی رو با هم سپری کردیم که من راجع بهش در زندگینامه ام نوشتم.
او روزهای خوب و روزهای کمتر خوب رو در زمان با هم بودنمون داشت. همون طور که با پريسيلا داشت. اما حال او 98% اوقات خوب بود.

پريسيلا….تو باید اونجا می بودی.
سکوت من در تمام این سالها برای این بود که کار میکردم و پسرم رو بزرگ می کردم.
همسر الویس باید اینو بفهمه.او هم یک پسر از ارتباطش با مردی که هرگز بهش اشاره نمی کنه داره.
و خیلی عجیبه! فکر میکنم ميدونيم چرا…

او فقط اجازه داد که هر داستان دروغی بوسیله نویسنده ها منتشر بشه. بیشتر کسانی که من مصاحبه باهاشون رو رد کرده بودم.

حسادت بوجود اومده در پريسيلا از نامزدی من با الويس نیازی به گفتن نداره. من شوکه و عصبانی شدم از حس تنفر شخصی او که کشیده شده به تلاش برای خراب کردن و صدمه زدن به رابطه الویس و من.

خداوند من و الویس حقیقت رو ميدونيم و این دروغها و این حملات برای پایین آوردن من و خانوادم باید تموم بشه. من تجارت بزرگی ندارم که درآمد هنگفتی داشته باشم تا هزینه کنم برای کسی که من و شرح حال من رو ارائه بده. من فقط میخوام حقیقت پیدا بشه و امیدوارم بقیه بتونن به چیزهایی که بوده و داره پشت پرده دنیای الویس با گذشت زمان میگذره نظر مختصري بندازن.

زمانی که پريسيلا به من احترام گذاشت من هم به جایگاه او در زندگی الویس احترام خواهم گذاشت.

 

مترجم:نگین يغمايي

About The Author

"JilVis"

Number of Entries : 1232
Scroll to top