شما اينجا هستيد: Home » مصاحبه درباره الویس » صحبتهای برادر ناتنی الویس

صحبتهای برادر ناتنی الویس

وقتی مادر الویس از دنیا رفت، پدرش ورنون، با فاصله کمی دوباره با زن دیگری ازدواج کرد. همسر جدید ورنون، دی، نام داشت که با سه پسر کوچک خود روانه گریسلند شدند. کوچیکترین پسر دی، به نام دیوید استنلی، از الویس و سالهای با او بودن می گوید. توجه شما را به این مصاحبه جذاب جلب میکنیم :

david stanley

برادر ناتنی الویس پریسلی ، دیوید استنلی ،  درباره چگونه بزرگ شدن در کنار پادشاه و اینکه چرا الویس کسی بیش از یک ستاره مشهور و ثروتمند مشهور در جهان است، توضیح داد: “او برای من مثل پدر بود. او همه چیز رو به من آموخت.”

تصور کنید پسر کوچکی هستید و مادرتان ناگهان با پدر مشهورترین مرد جهان ازدواج می کند. دیوید استنلی هنوز 5 سال نداشت که مادرش، دی، در 3 ژوئیه 1960 با ورنون پریسلی ازدواج کرد. الویس از این ازدواج به شدت ناراحت بود ، به خصوص به این دلیل که پدرش پس از مرگ گلادیس پریسلی در سال 1958 به این سرعت تجدید فراش کرده بود. دیوید برای اولین بار به همراه برادرانش ریکی و بیلی وارد خانه الویس شد تا با برادر ناتنی جدیدش دیدار کند و زندگی جدید فوق العاده خود را آغاز کند.
دیوید گفت: “مادر و پدر من در سال 59 طلاق گرفتند. وقتی که من به همراه  دو برادر بزرگترم به گریسلند رفتم ،الویس نسبت به مادر خوانده اش که مادر من بود کمی بی میل بود چون او تازه مادرش رو از دست داده بود.”

“اما او نگاهی به من انداخت و من رو برداشت و در آغوش گرفت و از من در خانواده اش استقبال كرد. و او منو پذیرفت و زندگی خودش رو با من تقسیم کرد.”

دیوید درباره همه کارهایی که الویس برای برادر کوچک جدید خود انجام داد، صحبت کرد.

دیوید گفت: “الویس نسبت به من بسیار سخاوتمند بود. او می دونست که پدرم از زندگی من رفته و الویس بجای اون برای من پدری کرد. “

“من فقط پنج سال داشتم. بنابراین ، وقتی با الویس پریسلی آشنا شدم ، نمی دونستم سگ سگ شکاری چیه ، من نمی دونستم پادشاه چیه. و این خنده دار بود ، وقتی من با الویس آشنا شدم …میدونید ، من اینجوری  وارد خانواده الویس شدم  ، و من بچه کوچک 5 ساله ای بودم که نمی تونستم اونچه رو که اتفاق می افتاد درک کنم.”

البته الویس به دنبال سرگرمی در هر فرصتی بود. او مشهور بود به اینکه کل سینماها رو برای دوستان و خانواده خودش استخدام می‌کرد یا یه شب کل شهربازی رو برای دخترش لیزا ماری خریداری میکرد.

دیوید تجربه باورنکردنی برادر ناتنی یک ستاره بودن را چنین توصیف کرد: “وقتی هر روز با کادیلاک صورتی به مدرسه برده میشدم، خیلی مورد توجه بقیه قرار میگرفتم . منظورم اینه که این وقتیه که الویس برادر بزرگ شماست … او بیشتر شبیه پدر بود او 20 سال از من بزرگتر بود.

“او همه چیز رو به من آموخت. او به من موسیقی یاد داد. او به من یاد داد كه چطور جذاب باشم. اگر یه آدم جذاب دیگه اونجا باشه ، این از الویس به من رسید. او در مورد دختران به من آموخت. او در مورد مسائل معنوی به من آموخت.”

ورنون به سرعت با خانواده جدیدش از Graceland کوچ کرد اما جای خیلی دوری نرفت. خانه جدید وی در همسایگی گریسلند بود و ورنون امور شخصی الویس را از دفتر وی در محوطه عمارت اداره می کرد.

دیوید همچنین درباره کیفیت ستاره و جذابیت خارق العاده برادر ناتنی خود توضیح داد.

او گفت:” الویس باعث می‌شد که شما احساس خاص بودن کنید. میدونید آدمای کمی توی دنیا هستن که چنین توانایی داشته باشن. او میتونست با یه اشاره کاری کنه که شما  احساس خوبی برای ادامه دادن داشته باشید.”

برادر ناتنی الویس پریسلی ، دیوید استنلی ، در کنار پادشاه در گریسلند بزرگ شد و تا پایان به عنوان عضوی داخلی از مافیای ممفیس با او بود. دیوید حتی روزی که الویس درگذشت در حمام در عمارت گریسلند بود.

او مردی را توصیف می کند که همیشه با هدایا و شهرت خود دست و پنجه نرم می کرد ، که تلاش می کرد مردم واقعاً او را بشناسند و دوستش داشته باشند.
دیوید تنها پنج سال داشت که ناگهان به همراه برادرانش ریکی و بیلی وارد زندگی بزرگترین ستاره جهان شد.

دیوید گفت: “وقتی که مردم درباره الویس و بزرگی او صحبت می کنند ، باید بگم که الویس مثل آهنربا بود ، مردم فقط به سمت او جذب می شدند.”

“الویس اوقات سختی رو میگذروند. منظورم اینه که او الویس پریسلی بود. فکر می کنم در نهایت این چیزی بود که او رو گرفتار کرد.”

“چطور شما به شخصی تبدیل می شید که همه  دوستش دارن؟
چطور شخصی می شید که همه او را می پرستند و دنبال می کنند و می خوان کنارش باشن و می خواهند ستایشش کنند؟”

او می گوید الویس با چیزی بیش از شهرت دست و پنجه نرم می کرد. علت اینکه این ستاره در سالهای آخر عمرش عمیقا و عمیقتر به سمت معنویت گرایی رفت ، ریشه در تلاشهای صادقانه او برای درک معنای زندگی و عشق او داشت.

دیوید اضافه کرد: “اینکه ببینی اون الویسه ، الویس باحال ،  الویس سرحال ، الویس کسل ، الویس غمگین ، هنرمند بزرگی که او بود، و دیدن اینکه داره به آخر خط میرسه و دیدن اینکه داره به همه این چیزا فکر میکنه”

“بارها او با خودش فکر می‌کرد  و می گفت ،” چرا من؟ چرا من این موهبت های خارق العاده را دارم؟ “

او همیشه می خواست داشته هایش با دیگران تقسیم کند و همیشه این مشکل را داشت ،” چرا این به من اعطا شده است؟

وی توضیح داد: “الویس دوست داشت مردم رو دوست داشته باشه اما برای الویس سخت بود كه اجازه بده مردم هم او رو دوست داشته باشند یا اجازه بده ما دوستش داشته باشیم. او فقط به درون خودش می رفت و سعی می كرد بفهمه كه كیه.”

دیوید گفت: “وقتی که مردم درباره او و بزرگی او صحبت می کنند ، باید بگم او مثل آهنربا بود ، مردم فقط به سمت او جلب می شدند.”

مهم نبود که اطرافیان ستاره چقدر سعی کردند به او کمک کنند ، به ویژه در اواخر عمرش. دیوید افزود: “الویس در نهایت مسئول خودش بود. ما فقط می توانستیم تا اونجا که می تونیم ازش مراقبت کنیم.”

About The Author

"JilVis"

Number of Entries : 1255
Scroll to top