شما اينجا هستيد: Home » مصاحبه درباره الویس » مصاحبه با آنیتا وود

مصاحبه با آنیتا وود

آنیتا وود ، بازیگر تلویزیون ، و دوست دختر الویس بود.او بعدها با فوتبالیستی به نام جانی بریور ازدواج کرد.
آنیتا وود و الویس پریسلی در سال 1957 با هم آشنا شدند و در همان سال الویس او را به عنوان دختر مورد علاقه خود معرفی کرد. این دو بین سالهای 1957 تا 1962 بارها با یکدیگر ملاقات داشتند.
آنیتا قرار دادی را برای کار بازیگری با کمپانی پارامونت پیکچرز امضاء کرد. اما بعدها بخاطر الویس از این کار صرف نظر کرد. در مدتی که الویس در خدمت ارتش در آلمان بود ، نامه هایی برای آنیتا فرستاده و به او گفته بود که هرگز نامه ها را به کسی نشان ندهد…..

anita-wood
مصاحبه با آنیتا وود:
– اولین بار کی الویس رو ملاقات کردی؟

*خوب سال 1957 بود که ملاقاتش کردم من در اون زمان عضو یکی از ده حزب برتر رقص WHPQ در رادیو تلویزیون ممفیس بودم. این حزب رقص مردم پسند بعد از ظهرهای روز شنبه پخش میشد. نوجوونها میامدند و میرقصیدن و من به همراه وینک مارتیندیل آهنگها رو معرفی میکردیم.
الویس اون برنامه رو بارها تماشا کرده بود و یه روز بعد از ظهر بعد از برنامه لامر فایک منو صدا زد پای تلفن . الویس پشت تلفن بود و گفت که میخواد قراری بزاره و برای همون شب منو ببینه. همونشب من با جیمی عمر قرار داشتم و نمیتونستم قرارمو باهاش کنسل کنم و لامر مثل گلوله از جا پرید! منظورم اینه که اون نمیتونست باور کنه … میگفت : “تو قرارتو کنسل نمیکنی که با الویس پریسلی بری؟ مگه دیوونه شدی؟”
اون واقعا داشت دیوونه میشد!
من گفتم که “گمون نمیکنم الویس این کار منو بپسنده ، اگر من با خودش قرار داشتم و بخاطر کس دیگه ای قرارمو کنسل میکردم چی؟ بنابراین متاسفم که نمیتونم باهاش برم سر قرار. منم برنامه های خودمو دارم.”
به هر حال الویس خیلی عصبانی شد و گوشی رو قطع کرد. و من با خودم گفتم که دیگه هرگز دوباره خبری ازش نمیشه
و اگه بخوام باهاتون صادق باشم ، من اصلا اون موقع طرفدار الویس نبودم. دو هفته بعد الویس دوباره تماس گرفت و اینبار دیگه قراری نداشتم و تونستم باهاش برم.

_ اولین ملاقاتتون چطور پیش رفت؟ آیا او خودشو بهت معرفی کرد؟

*خوب لامر فایک یکی از کسانی بود که در رادیو کار میکرد و دیگری جورج کلاین بود و نفر دیگه ای که اسمشو به خاطر ندارم. و خوب البته چند فیلمبردار هم اونجا بودن که الویسو میشناختن و البته من میدونستم که اونجا کار میکنند.کلیف گلیوز یکی از همراهان الویس بود و من میدونستم که او ، کلیف ، همشهری منه و اهل جکسون تنسی هستش. او کمی مسنتر از من بود و با برادرش آشنایی داشتم…
من در اون زمان با خانومی به نام خانم پتی زندگی میکردم و او برام مثل مادر بود.
من در ممفیس کار میکردم و تازه از کالج فارق التحصیل شده بودم و راهم تا خونه دور بود. در اون زمان مردم هنوز از دخترهاشون بسیار مراقبت میکردن و من بسیار سرسخت تربیت شده بودم. و وقتی که من به ممفیس رفتم خانوم پتی منو زیر بال و پرش گرفت و در اون مدتی که من در تلویزیون کار میکردم با اون زندگی میکردم.
لامر به من گفت که ما اونجا خواهیم بود تا حوالی ساعت 8 شما رو ببینیم. فکر میکنم گفت هشت.
من لباس پوشیدم و آماده بودم تا وقتی که اونها با کادیلاک از راه رسیدن.اونا یه کادیلاک بزرگ مشکی داشتن و جورج کلاین اومد کنار در و گفت که من اومدم دنبال آنیتا و خانوم پتی گفت نه! متاسفم. اگه الویس میخواد آنیتا رو ببینه خودش باید بیاد دنبالش . در اینموقع الویس از ماشین پیاده شد و اومد کنار در و داخل خونه شد و خانم پتی رو ملاقات کرد. جورج او رو به من معرفی کرد و ما مکالکه کوتاهی در اطاق نشیمن داشتیم.خانم پتی گفت شما باید آنیتا رو راس ساعت معین بر گردونید خونه. خانم پتی خیلی مراقب من بود. بنابراین وقتی اونا رو دید اجازه داد که باهاشون برم.
ما به طرف ماشین رفتیم و من یادمه که جورج کلاین و کلیف گلیوز و یه مرد جوون دیگه که الان اسمش یادم نیست در عقب ماشین نشستند. و بعدش الویس شروع به رانندگی کرد… الویس دورتا دور ممفیس رانندگی کرد . درست مثل قرارهای دیگه ای که باهم میزاشتیم و او دورتا دور ممفیس رانندگی میکرد.
ما مقابل همبرگری کریستال توقف کردیم. هیچوقت پی نبردم که الویس تا چه اندازه عاشق همبرگرهای کریستاله.
لمر هم وارد اونجا شد و مقدار زیادی همبرگر خرید و من دیدم که هر کدوم از بچه ها توی ماشین دارن همبرگرها رو میخورن. من حتی علاقه ای هم به همبرگرهای اونجا نداشتم ولی غذاش خوب بود. من حتی نمیتونم تصور کنم که چطور اونهمه همبرگر رو میبلعیدن!
بعد از اونجا ما دوباره به گشتن اطراف ممفیس ادامه دادیم.
بعدش الویس گفت: ” دوست داری بریم و گریسلند رو ببینی؟”  در اون زمان الویس تازه گریسلند رو خریده بود.
و من گفتم : “بله” .  البته میدونید من مشتاق دیدن اونجا بودم.
من واقعا راحت بودم چون پسرها روی صندلی عقب نشسته بودن و باید بگم که الویس واقعا احساس خوبی در من ایجاد میکرد. او بسیار خوش چهره بود. او یک لباس مخمل قرمز آستین بلند به تن داشت که من فکر میکنم قبلا اون رو در یک فیلم پوشیده بود.او در ان زمان تازه فیلم لاوینگ یو رو بازی کرده بود و این لباس رو در اون فیلم پوشیده بود. و فکر میکنم چیزی شبیه به کلاه موتور سیکلت به سر داشت و بسیار خوشتیپ بود. الویس واقعا خوشتیپترین مردی بود که تا اون زمان و بعد از اون دیدم و هرگز کسی به خوشتیپی او ندیدم. همچنین همونطور که خودتون میدونید او بسیار خوش چهره بود.
و بعد از اینکه او رو دیدم و شناختمش فهمیدم که شخصیت بسیار خوبی هم داره . بامزه خوش مشرب و خوش خنده بود. اما به هر حال این نکته که خوش چهره بود مورد توجه من قرار گرفت.
بعدش ما به گریسلند رفتیم و الویس اطراف گریسلند رو به من نشون داد.و فکر میکنم اون شب یه خرس عروسکی به من داد. او یه خرس عروسکی صورتی مشکی در اطاق نهار خوری داشت. و الویس اون رو به من داد و بعدش تمام اطاقهای گریسلندو نشونم داد و منو به پدر و مادر و مادربزرگش معرفی کرد. اونها همه اونجا بودند و ما شروع کردیم به دیدن اطاقها و شنیدن موسیقی که با پیانو نواخته میشد. و بعد بهم گفت بیا بالا میخوام دفتر کارم و چیزهایی که طبقه بالا هست رو نشونت بدم. و من گفتم باشه. بعدش ما رفتیم طبقه بالا و البته اون اطاق خوابش رو هم به من نشون داد که خیلی تاریک و دارای یک پرده آبی تیره و تخت بزرگی بود که تا بحال به عمرم ندیده بودم. منظورم اینه که اون واقعا تخت بزرگی بود و اطرافش همه جا اینه کاری شده بود. فقط خیلی تاریک بود. و بعدش او گفت : “اطاق خوابم”
و حمامش ، بخاطر دارم که یک فرش کوچیک آبی داشت. فرش در تمام قسمتهای زمین و آینه های بزرگ آبی همه جا دیده میشد. و بعدش پستویی رو بهم نشون داد که در دوطرف از لباسهای او پر شده بود. او هیچوقت یک لباس رو دوبار نمیپوشید. میدونید اون فقط لباسها روبعد از پوشیده شدن دور می انداخت. من فکر نمیکنم هیچ کدوم از اون لباسها رو دوبار پوشیده باشه ، به هر حال تمام اون لباسها در دوطرف پستو بودند و او فقط اطاقش رو به من نشون داد. من فکر میکنم که خیلی زیبا بود. و دفتر کارش درست در سمت راست همون اطاق قرار داشت.
بعد از اون ما کمی صحبت کردیم و الویس من رو نشوند و شروع کرد به بوسیدن من. و میدونید که در اون روزها مردم در اولین قرار ملاقات همدیگرو نمیبوسیدند. هرگز
و حتما میدونید که من این کار رو دوست نداشتم . چون هنوز درست نمیشناختمش. بعد شروع کرد به عشق بازی با من. و من گفتم : ” اوه نه این کار رو نکن. میدونی که باید منو برسونی خونه” . و او گفت باشه. و ما رفتیم پایین و او منو رسوند به خونه.
الویس برخورد نجیبانه ای در این رابطه کرد . او بسیار مودب بود . اما تلاش کرد در همون دیدار اول با من عشق بازی کنه که موفق نشد. من این کار رو نکردم.

– در باره چند تا از قراراتون بگو

* باشه . خوب خیلی از اون موقع ها گذشته و من دقیقا به خاطر ندارم که ما چه کارهایی کردیم.من در عرض پنج سال با او قرار میزاشتم سالهای قبل از سربازیش و بعد از سربازیش.

در ممفیس ما به تئاتر ممفیسیها میرفتیم. او شبها اونجا رو اجاره میکرد و ما دو و گاهی سه فیلم رو در یک شب میدیدم. و او دم در می ایستاد و از مردم دعوت میکرد که با ما به دیدن فیلم بیان. خیلی از طرفدارهاش اونجا میومدند. خیلی وقتا هم میرفتیم به خونه ش. و تلویریون تماشا میکردیم و به موسیقی گوش میدادیم.
او مردمی رو که از بالا یا پایین در ورودی رد میشدند رو دعوت میکرد که دسته دسته طرفدارانش بودن و دخترهایی که بخاطرش دیوونه شده بودن ، و اینجا این من بودم که باهاش قرار داشتم و این دخترا! خدایا اینا همه فقط دیوانه وار عاشقش شده بودن. میخواستند که بشینن کنارش و … من واقعا این وضعو دوست نداشتم چون این من بودم که باهاش قرار داشتم. من واقعا اوقات سختی داشتم. اونها میرفتن و شیرجه میزدن تو استخر یا میرفتن طبقه پایین و تمام شبو تلویزون میدیدن و میدونید که.
الویس منو کوچولو صدا میزد چون من خیلی لاغر و ظریف بودم. ” دختر کوچولو برام یه ساندویچ درست میکنی؟ ساندویچ ژله و کره و بادام زمینی ” و میومد تا براش ساندویچ درست کنم. ما باهم کره بادام زمینی و موز رو مخلوط میکردیم . اونو در روغن فرو نمیکردیم ما میزاشتیمش داخل نون سفید …
وقتی من باهاش قرار داشتم فقط دوست داشت یک دشت پر از موز رسیده له شده داشته باشه و من براش ساندویچ درست کنم. و پپسی. او به طرز وسواسگونه ای پپسی رو دوست داشت…. ما این کارا رو میکردیم که خیلی سرگرم کننده بود. گاهی هم به رستوران چنل میرفتیم و موقع برگشتن اونها مانع ما میشدن.
ما همگی میرفتیم و هر چی که میخواستیم میخوردیم ولی میدونید که الویس مشکل پسند بود. و غذاهای خاصی که الویس دوست داشت با روشهای خاص آماده بشه رو اونجا میخورد.
گاهی ما به میدان اسکیت میرفتیم و الویس برای تمام شب اونجا رو اجاره میکرد. او برای همه بچه ها زانو بند و پد آرنج میخرید و همه اون دخترها برای بازی وارد زمین اسکیت نمیشدن اما بعضیاشون میومدن. و بقیه از اونجا خارج میشدن و شروع میکردن دعوا با همدیگه و دیوونه بازی درمیاوردن و میدونی به همون سرعت از اونجا میرفتن. و ما فقط تمام طول شب رو اسکیت بازی میکردیم و باز الویس جولو در می ایستاد و از دوستانش و همچنین طرفداراش دعوت میکرد که به ما ملحق بشن. گاهی ما به شهربازی میرفتیم و الویس بعد از چند ساعت اونجا رو اجازه میکرد. و باز او همه رو دعوت میکرد. همه کسانی که در خونه بودن و وقتی او در شهر بود همیشه عده ای از طرفداراش پشت در خونه ش ایستاده بودند. بنابراین همه اونها هم با ما میومدن . دوستان ، بعضی از فامیلها ، و البته طرفدارا . و الویس تمام شب رو اونجا میموند و چندین ساعت سوار تمام وسیله ها یی که ما میخواستیم میشد و ما تمام طول شب ، زمان فوق العاده ای رو سپری میکردیم. تا جایی که من خسته و خواب الود میشدم ولی الویس باز هم میخواست که ادامه بده.
گاهی وقتا هم ما میرفتیم به موتور سواری و با موتور سیکلت شهر ممفیس رو میگشتیم. فقط من و الویس
. این یکی از بهترین لحظات من با او بود.

بعضی وقتا هم میرفتیم کامیون سواری. الویس هنوز کامیونی رو که با اون برای  کراون الکتریک کار میکرد رو داشت. یه کامیون پنل  سیاه و سفید بود. فقط من و الویس سوارش میشدیم و از توی کامیون کسی نمیتونست تشخیص بده که راننده الویس هستش. میدونین اون یه لیموزین یا کادیلاک نبود. فقط یه کامیون پنل قدیمی بود. و ما سوار کامیون میشدیم و الویس منو میبرد به لودرید کورس ( محله ای فقیر نشین در ممفیس)  جایی که وقتی فقیر بود اونجا زندگی میکرد ، و خیلی درباره اون وقتا با من صحبت میکرد و نشونم میداد که از کجا به اینجا رسیده. ما بارها به توپلو هم سفر کردیم و الویس جایی رو که  با مشقت اونجا زندگی میکرده رو نشونم داد.

این قبل از زمان اعزام به خدمت ارتش بود. این کاراهایی بود که ما اونوقتا میکردیم….

– ما تعدادی عکس از شما و الویس در ترن هوایی یا چیزی شبیه به اون داریم. شما می تونید درباره عکس هایی که به نظر می رسه الویس از ترس خشکش زده چیزی بگین.

* ما فقط داشتیم فیلم بازی میکردیم. ما فقط داشتیم شوخی و مسخره بازی میکردیم. مثل روی اسکرمبلر، که ما این کار رو میکردیم. «یه ذره بترسیم. یه ذره بترسیم. میدونید، فقط کار خنده داری بود که میکردیم و موشک هم یکی دیگه از چیزهای ترسناکی بود که ما سوارش میشدیم مثل اسکرمبلر و هر وسیله دیگه. فقط ترن هوایی رو پشت سر هم سوار می شدیم. اون خیلی جالب بود.

– آیا الویس زندگی در هالیوود رو برای مدت خاصی دوست داشت  و یا برخی از برداشت و احساستش از هالیوود چه بود؟

* خب، در ابتدا، من واقعا فکر نمی کنم او اون رو دوست داشت. نمیدونم  که بعدا چه اتفاقی افتاد وقتی که الویس بیشتر در اونجا موند. او همیشه می خواست که به خونه بیاد. او همیشه مشتاق به بازگشت به ممفیس بود. من فکر می کنم او بسیاری از مردم رو اونجا ملاقات کرده بود. من میدونم که اولین بار که من اونجا رفتم، به گمونم الویس در هتل بورلی ویلشایر اقامت داشت. و من یادمه که  یک شب ریکی نلسون آمد و بقیه افراد به اونجا اومدند. من او رو یادم میاد. و ما در اون هتل موندیم که این زمان قبل از دورانی بود که الویس خونه اجاره و یا خریداری میکرد مثل کارایی که او در کالیفرنیا کرد. بعدها، او یک خونه اجاره کرد و وقتی من برگشتم و او در یک خونه بزرگ با همه چیز بود. میدونید حتی در کالیفرنیا، وقتی اونجا بودیم زیاد در اطراف رانندگی میکردیم و دور میزدیم. خیلی دیونه کننده بود که همون فکری که او داشت منم داشتم که اتفاقاتی که اونجا رخ میداد مانند اتفاقاتی بود که توی جهنم میوفته. منظورم واقعا اینه که اونجا فقط وحشی ترین جایی بود که ما تا کنون دیده بودیم. ما در ابتدا درباره این موضوع  خیلی صحبت کردیم. او میخواست خانواده و دوستانش در کنارش باشن. الویس اونجا احساس غربت میکرد، میدونید او فقط ممفیس رو بیشتر دوست داشت. در اون زمان او دوست داشت که در گریسلند باشه.

– آیا شما در سر صحنه فیلم های الویس هم حضور داشتید؟

* اوه، آره. اون و خیلی از اونها.

_ آیا شما خاطرات خاصی از شوخی بازی ها و جوک های  الویس دارید؟

* اونها معمولا خیلی شوخی میکردند. آه، اونها چند بار منو با شوخی هاشون سرکار گذاشتن.من نمی خواهم به شما در مورد برخی از اون شوخی ها چیزی بگم. فقط شرم آور بود. ، اما به هر حال من خیلی زود گول میخوردم. آره حالا یادم میاد که با خیلی ها این کار رو میکردن که شما اسماشون رو میدونید. یکی از اونهایی که باهاش شوخی شد تیوزدی ولد بود.من یادم میاد که الویس چیزهایی درباره او به من گفت و اسم فیلمی که بازی کردن چی بود؟

– Wild in the Country

* فیلمهای Wild in the Country  و Flaming Star  جالب بودن و پس از اون الویس یک فیلم دیگه با جوآن بلکمن، به نام Blue Hawaii و شایدم Kid Galahad بازی کرد. King Creole یکی از فیلمهایی بود که من برای اولین بار به سر صحنه اش رفتم. خیلی از وقتها که او خونه می اومد من زیاد همراهش سر صحنه فیلمبرداری نمیرفتم. میدونید الویس در اون روزها مرموز بود و همیشه می گفت دلیلش کلنل تام پارکر هست. تام پارکر نمی خواست که ما با هم  عکس بگیریم و اگر من هم کنار الویس بودم و عکسی گرفته میشد، من سعی میکردم که پایین یا جایی دیگه رو نگاه کنم، میدونید، وقتی در مقابل دوربین ظاهر میشدم و سعی میکردم که خوشحال نباشم دلیلش این بود که او نمی خواست همه از رابطه واقعی بین ما چیزی بدونند. میدونید، رابطه واقعی، این که ما واقعا چقدر به همدیگه علاقه داریم. الویس می خواست که ما بیشتر شبیه دوست دختر و دوست پسر باشیم و ما فقط قرار عشقی با هم گذاشته بودیم. و بعدش او همیشه پیش من می اومد و میگفت، “اما کوچولو، شما می دونی  که واقعا اینطور نیست. شما تنها کس من هستی. میدونی، این فقط کارهای تبلیغاتی هست. و هیچ ارزشی نداره. شما تنها کسی هستی که بیشتر از هر چیز بهش علاقه دارم “. و او همیشه راهی پیدا میکرد که شما رو متقاعد کنه که او درست میگه. دارم بهتون میگم. اما به هر حال، من در بسیاری از اوقات اونجا سر صحنه فیلم بودم. من مطمئن هستم که چیزهای بیشتری در اونجا اتفاق افتاد. من فقط الان  نمی تونم به یاد بیارم- من اینو یادم میاد که با اون دختر قد بلند و اونجا کار رقص رو انجام میدادن.

– آیا الویس همیشه به شما در مورد نقش هایی که میخواست بازی کنه مثل مانند نقش های دراماتیک تر چیزی میگفت.

* آره. آره الویس واقعا کارهای کوچک احمقانه ای که انجام داده بود رو دوست نداشت. در حال حاضر، او King Creole رو دوست داشت. از اون خوشش می اومد. او فکر می کرد که نقش خوبی در اون فیلم بازی کرده و من نیز همینطور فکر میکنم. او نقش دراماتیک تر بود و بازیگر زن فیلم رو دوست داشت. اما برخی از فیلمها رو دوست نداشت. من فکر می کنم فیلم Wild in the Country روخیلی دوست داشت. می دونید، او می خواست نقش های دراماتیک تری رو بازی کنه و من فکر می کنم که اگه اینطور بود او واقعا به یک بازیگر بسیار خوبی تبدیل میشد. میدونید، او کمی لهجه جنوبی داشت که تاحدودی غلبه بر اون مشکل بود، اما او خیلی خوش تیپ و محبوب بود و استعداد زیادی داشت که هر چیزی رو هم خوب انجام میداد.

من فکر می کنم طرفدارانش بیشتر از او در فیلم های موزیکال خوششون می اومد ، اما او واقعا قسمتهای دراماتیک رو ترجیح می داد و دوست داشت بیشتر توی این نقشها بازی کنه.

– بگویید الویس درباره King Creole چه فکر میکرد.

* بسیار خب. تا اونجایی که من دربارش میدونم از زمانی که من با الویس قرار عشقی گذاشتم King Creole فیلم مورد علاقه الویس بوده و اون رو دوست داشت چون داستان فیلم خوب بود. و از اون فیلم خوشش می اومد چون بازیگران فیلم بازیگران جدی بودند که الویس در کنارشون همکاری و یا نقش بازی میکرد د. و الویس دوست داشت بیشتر فیلمهای شبیه به این بازی کنه، فیلمهای دراماتیک بیشتری.

-آیا شما یادتون میاد کلیف گلیوز شما و الویس رو با ماشین به اینطرف و لون طرف ببره؟

* بله.

– شما می تونید برخی از این داستان ها رو تعریف کنید ؟

* کلیف گلیوز ، ببینید، من نمی تونم خیلی از چیزهای خاصی رو به یاد بیارم مگر اینکه خودش اینجا بود و به من یادآوری میکرد و بعدش من می تونستم بگم. اما من فقط می دونم که او می تونست الویس رو خیلی بخندونه. و اونا معمولا به چنین چیزهای احمقانه ای مثل جن پسر دایی الویس میخندیدن. منظورم اینه که یکبار توی کالیفرنیا ما با هم سوار یک کادیلاک سفید با نقطه های طلایی در همه جاش بودیم. و الویس و ژن توی ماشین نشسته بودند و به این زبان عجیب و غریب صحبت میکردند ، با هم دیگه خیلی خیلی مثله دیونه دیونه ها صحبت میکردند. بطوریکه از خنده مردند، و افتادن، و از شدت خنده ماشین رو متوقف کردن ، از ماشین پیاده شدند و خندیدند.میدونید منظورم این بود که اونا خیلی خنده دار بودند. و کلیف هم اونجا با الویس بود.
آلن فورتاس هم یکی دیگه از کسایی بود که می تونست الویس رو خیلی به خنده بیاره. و او هم دوست داشت بخنده و شخصیت بزرگی داشت. او یک پسر فوق العاده و شوخی بود و من او رو به خوبی به یاد دارم.
– به ما درباره حس شوخ طبعی الویس بگین.

* الویس حس شوخ طبعی خوبی داشت. او دوست داشت که کلک بزنه. ولی من قصد ندارم به شما درباره اون بلایی که بسرم آورد چیزی بگم ، اون شوخی که وحشتناک بود. من از چیزی که گفتم خیلی خجالت کشیدم وقتی که متوجه شدم، چون من حتی نمی دونستم که کلمه ای که گفتم چه معنی داشت اما الویس می دونست و من رو مجبور کرد چیزی  در مقابل یک جمعیتی از مرد و زن بگم – اما یک شب که داشت با کادیلاکش منو به خونه میرسوند من دوباره اون کلمه رو گفتم، که اونها دوباره مجبور شدند ماشین رو نگه دارند. بخاطر اینکه اونایی که در صندلی عقب نشسته بودن از شدت خنده افتادن پایین و الویس که  پپسی توی دستش بود رفت هوا و پپسی روی همه صندلی پخش شد و اونا از خنده مردن و من فقط چیزی که بهم گفته بودن رو گفتم و شما منظورم رو میدونید که چی میگم. نگاه کنید من اونقدر هم خنگ نبودم، اما فقط خیلی خام بودم. از من خیلی بیش از حد به عنوان یک کودک خردسال و یک دختر جوان محافظت می شد. می دونید خانواده من از کلمات زشت استفاده نمیکردند. من چند کلمه زشت شندیده بودم و در نهایت میدونستم که اون کلمات  دقیقا چه معنی میدن ، اما در اون موقع من معنیش رو نمیدونستم. اما بله، او واقعا یک حس شوخ طبعی و خنده دار داشت. شوخ ، بامزه و خنده دار.

 

ادامه دارد…

About The Author

"JilVis"

Number of Entries : 1055
Scroll to top