شما اينجا هستيد: Home » مصاحبه درباره الویس » مصاحبه با جورج کلاین

مصاحبه با جورج کلاین

قسمتی از مصاحبه اسکات جنکینز با جورج کلاین بهترین دوست الویس:

جورج کلاین یکی از قدیمی ترین دوستان الویس بود که اولین باری که الویس را در دبیرستان ملاقات کرد به سال 1948 برمیگردد. او درطی سالها از نام  الویس دفاع کرده است و هنوز هم با دنیای الویس درگیر هست. من با جورج کلاین در خانه اش در ممفیس صحبت کردم.

george-klein

اسکات جنکینز: تقریبا سی سال (در زمان انجام مصاحبه) پس از مرگ او، آیا هنوز هم برای شما جالبه که ما اینگونه در حال صحبت کردن درباره الویس هستیم؟

جورج کلاین: آره، برای من جالبه. این شگفت انگیزه. من فکر میکردم که پس از گذشت پنج سال، اهمیت این موضوع رفته رفته تحلیل رفته و این مسئله می تونست فقط به یک چیز معمولی، مثل مرلین مونرو و یا جیمی دین یا جان وین تبدیل بشه. من پس از ده سال متوجه شدم که فکرم اشتباه بود چرا که پس از آن فهمیدم که این موضوع الویس می تونه برای همیشه وجود داشته باشه بخاطر اینکه چیزی که در حال اتفاقه باور نکردنی نیست. من هر جمعه از گریس لند یک شو برای رادیو سیریوس و همه کانال های الویس اجرا میکنم ، آنها الویس را 24 ساعته و 7 روزه هفته پخش میکنند. زمانی که من در گریس لند هستم، بیشتر و بیشتر و بیشتر مردم جوان رو میبینم. من با افرادی در رده سنی 21 تا 35 سال یا بیشتر صحبت میکنم. من از اونها میپرسم، شما چطوری میتونید الویس فن باشید ، شما به اندازه کافی سن و سال نداری که بدونید الویس واقعا کی بود. و چیزی که بسیاری از اونها به من میگن  اینه که بخاطر پدر و مادرشون و یا کلیپ ها و فیلم هایی که در خونه هاشون  هست و پس از دیدن اونها علاقه مند شده اند.

اسکات جنکینز: هنگامی که شما در حال اجرای برنامه های الویس هستید ، خودتون چه نوع موسیقی رو دوست دارید که پخش کنید؟

جورج کلاین: من همه آهنگهاش رو دوست دارم. من نمیخوام مثل لیدر تشویق کننده ها باشم، اما من همه آهنگهاش رو دوست دارم. من فکر می کنم برخی از کارهای استودیو سان واقعا خوبه. من خیلی از کارهای سان هجیان زده نیستم اینطوری که بعضی از مردم هستن. اما من فکر می کنم آهنگهایی مثل Good Rockin’ Tonight, Baby Let’s Play House  و That’s All Right Mama  خیلی عالی هستند. من میتونم بگم  که موسیقی دهه پنجاه و شصت الویس بطور حتم  مورد علاقه من هست. و من باید این رو هم بگم که آهنگهایی که الویس با چیپس مومن در سال 1969 در آمریکان ساند استودیو ضبط کرد بطور باور نکردنی خوب هستند.

اسکات جنکینز: در مورد اولین دیدار خود با الویس بگویید و احساس شما نسبت به او چطور بود؟

جورج کلاین: الویس و من در سال 1948 در یک کلاس موسیقی در دبیرستان هیومز همدیگه رو ملاقات کردیم. بطور اتفاقی، ما در کلاس های مشابه در هیومز بودیم. وقتی الویس از توپلو به ممفیس نقل مکان کرد از شانس خوب من، ما در کلاسهای یکسان بودیم. همانطور که ما به  سال آخر رسیدیم، من مبصر کلاس شدم بنابراین من از برش خاصی در مدرسه برخوردار بودم بود و من و الویس با هم رفیق بودیم. ما در پایه هشتم به هم برخوردیم. من هرگز خانوم مارمن معلم موسیقی رو فراموش نمیکنم. یکبار او گفت که در هفته آینده، به جای مطالعه موسیقی، سرود کریسمس خواهیم داشت. بنابراین الویس دستش رو بلند کرد و از معلم خواست که اگه ممکنه گیتارش روا بیاره و بخونه. چند نفری در کلاس خندیدند، چون در سال 1948 این کار جالبی که شخصی اینکار رو جلوی همه انجام بده .بنابراین هفته آینده، او بلند شد و ترانه Old Shep  و Cold, Cold Icy Fingers رو خوند. در اون لحظه، من مات و مبهوت شدم چون من هرگز ندیده بودم یک بچه بلند بشه و در مقابل مردم اینطوری بخونه. بطور ناخودآگاه، فهمیدم که درباره این مرد چیزی درحال رخ دادنه.

اسکات جنکینز: آیا این درسته که او در دبیرستان توی چشم بود؟ داستانهای درباره او هست که نشون میده الویس بخاطر نوع لباس پوشیدن و اخلاقش در شرایط خوبی نبوده؟

جورج کلاین: الویس مورد توجه بود. او مثل یک چکش مخملی بود(ظاهری نرم و لطیف با قدرت درونی سخت و بالا)، اما توی یک راه بسیار خوب و آرام از استفاده میکرد. الویس متفاوت لباس میپوشید. او شلوار سیاه با نوار سفید یا صورتی در پایین یا بغل میپوشید. او کتهای اسپرت به تن میکرد و یقه کالرش رو بالا میزد. هیچ کسی مثل او لباس نمی پوشید. او همیشه در مدرسه لباس مدل خوانندگان و هنرپیشه ها رو میپوشید. شما گاهی اوقات الویس رو  با گیتارش مشغول آوازخودن در موقع ناهار می دیدید. او در کلاسهای عملی آواز میخواند، بله  او مورد توجه بود. برخی از بچه ها، به خصوص بعضی از ورزشکاران ، الویس رو بخاطر مو و لباسش مورد اذیت و آزار قرا میدادند. اما او در این مورد بسیار خوش خلق بود.

اسکات جنکینز: پس از اینکه شما بچه ها دبیرستان رو ترک کردید، شما مستقیما به رادیو رفتید، درسته؟

جورج کلاین: آره، من مدتی در اطراف ایستگاه های رادیویی وقتم رو گذروندم. من پولی برای رفتن به کلاسهای رادیویی نداشتم. بنابراین من در دانشگاه ایالتی ممفیس ثبت نام کردم من بورسیه تحصیلی داشتم. من دوست داشتم که به ایستگاه های رادیویی بروم و فقط به  پنجره اونا برای تماشای کسایی که اونجا در حال کار هستن خیره بشم. من شغلم شد چیزی که شما بهش میگین آبدارچی یا هر چیز دیگه. در نهایت، من با کمک دیویی فیلیپس به راهم رسیدم. اونا منو بعنوان مراقب دیویی گذاشته بودن چون دویی عجیب و غریب بود. من مثل یک کارآموز بودم، کارم شده بود جواب دادن به تلفن ها، اجازه دادن به مردم برای تماشای شو ها، و اینکه مواظب باشم که دویی تا ایستگاه رادیویی رو داغون نکنه. کار او بر روی تجهیزات خیلی خشن بود. از این رو این اولین معرفی رسمی من به رادیو در سطح بسیار بالا بود. و من یاد گرفتم که چطوری از ماشین ضبط استفاده کنم هنر خودم رو تمرین کردم این چیزی بود که من واقعا می خواستم انجام بدم. اول در  رادیو پاره وقت کار میکردم، پس از اون بطور تمام وقت اونجا میرفتم. یادمه  یک بار الویس به من زنگ زد و گفت که آلبوم دومش بیرون آمده ولی خودش هنوز اون رو ندیده. الویس از من خواست که اگه ممکنه یک کپی ازش داشته باشه. منم گفتم بله، و او ازم خواست تا اون رو ببرم خونه. تعدادی از تصاویر موجوده، و شما میتونید اونا رو توی کتاب آینده من  ببینید، که باید در حدود 18 ماه دیگه یا بیشتر منتشر بشه. بسیاری از اوقات، الویس به ایستگاه سر میزد و فقط من بودم و دیویی و الویس که مهمونی میگرفتیم. ما تمام شب رو وقت گذرونی میکردیم چون ممفیس  حدود نزدیکای نیمه شب دیگه کلا تعطیل میشد. من از یک ایستگاه رادیویی اخراج شدم چرا که اونا گفتن که راک اند رول زیاد دوام نمیاره، و من خیلی از این مدل آهنگها پخش میکردم. بنابراین من در خونه دیویی بودم و این موضوع رو الویس گفتم، و او گفت: شما اخراج نشدی چون که من شما رو استخدام کردم. ازش پرسیدم که من قراره چه کاری انجام بدم، و الویس گفت: شما با من سفر میکنی و یکی از همسفران من هستی. ما قصد داریم به کانادا، آتلانتا، شیکاگو، دیترویت و سپس به هاوایی بریم. پس از اون من میخوام فیلم Jailhouse Rock رو بازی کنم  بنابراین شما با من به هالیوود میآیی. از این رو من به مادرم گفتم، و او هم گفت: بله، همراش برو. من برای الویس در سال قبل از رفتنش به سربازی کار کردم. وقتی خدمتش تموم شد، او از من خواست که دوباره براش کار کنم. اون موقع من دوباره به رادیو برگشته بودم و من گفتم: که  نمی تونم هر دو کار رو با هم انجام بدم. بنابراین الویس گفت که هر زمان که به تور رفتم، دعوتنامه داری که همراهم بیای. من می تونستم که در تعطیلات و یا تعطیلات آخر هفته و یا موارد دیگه  همراهش باشم.

اسکات جنکینز: رابطه شما با دیگر اعضای مافیای ممفیس چطوری بود؟

جورج کلاین: رابطه ما خیلی خوب بود. الویس که هر کسی رو توی گروه نمیآورد مگر اینکه آنها در گروه با هم هماهنگ بودند. در سال های اولیه، ما اونقدر افراد زیادی در اطرافمون نداشتیم. بود فقط من بودم و پسر دایی هاش جن و کلیف گلیوز. و پسری به نام آرتور هوتن از محله ما. اما این تقریبا زیاد بود. پس از خدمت سربازی، الویس حدود 10 یا 12 تا از رفقا رو دور خودش جمع کرد.

اسکات جنکینز: دهه شصت و سالهای بازیگری فیلم ها برای شما و الویس چگونه بود؟

جورج کلاین: در حدود وسط های سالهای بازیگری ، برخی از بچه ها – از جمله خود من از کلنل پرسیدیم: چرا الویس فیلمنامه های بهتری یا حداقل آهنگ های بهتر رو دریافت نمی کنه. و او گفت: فقط تاثیرش اینه که بازیگرانی که اسکار دریافت کردن میتونن به بلوار هالیود قدم بزارن و اونجا دستگیر نشن همین. هالیوود به مراسم اسکار و جوایز اهمیتی نمیده. تنها چیزی که اونا بهش اهمیت میدن پول هست. و تا اندازه ای حق با او بود. کلنل گفت، ما اهمیتی نمیدیم که فلیمنامه چی باشه. ولی اگه ما یک فیلمنامه بخونیم ، معنیش یک میلیون دلار دیگه هست. پسر من (الویسداره  یک میلیون دلار و پنجاه درصد از سودش رو میگیره. هیچ کس دیگه ای اینقدر پول نمیگیره.اما اگه فیلم بد باشه ، اون وقت فقط ما رو سرزنش میکنن. کلنل کمی اغراق میکرد. ما از خواستیم که درباره هنری بودن و فیلمهای بزرگ کار کنه و او گفت که تنها چیزی که ما باید نگرانش باشیم هالیوود امروز هست نه فردا. اما یک فوق ستاره ای مثل الویس می تونست به همه اینها برتری پیدا بکنه و به یک بازیگر بزرگی تبدیل بشه. بنابراین من فکر می کنم کلنل در این زمینه اشتباه میکرد.

اسکات جنکینز: بنابراین به طور کلی، آیا شما فکر میکنید کلنل فرد خوبی برای الویس بود؟

جورج کلاین: من فکر می کنم که 90 درصد از اون چه که کلنل  برای الویس انجام داد خوب بود، اما 10 درصد کارش اشتباه بود. 10 درصد اشتباه مربوط به پول بود. 90 درصد کار خوبش مربوط میشه به قراردادهای فوق العاده ای که با RCA بست، آوردن الویس توی راه موفقیت و کنسرت های پر فروش. ایده های کلنل برای پیشرفت عالی بودند. او یک کار هوشمندانه واقعی انجام داد اونم اینکه الویس رو بیش از حد در معرض عموم نزاشت، من فکر میکنم که کار فوق العاده از کلنل بود. اما اگه از بعد هنری به کارها نگاه کنیم اینجاست که من فکر می کنم کلنل کارش خوب نیست. کلنل نمیتونست یک آهنگ موفق رو بشنوه و تشخیص بده. کلنل شروع کرد به انتشار بعضی از آهنگها،  به همین دلیل هست که برخی از این ترانه ها در سال های بعدی اون طوری که باید خوب باشن خیلی خوب نیستند. کلنل جری لیبر و مایک استولر (دو آهنگساز معروف) رو رنجوند و اونها رو از الویس دور کرد. یک روز الویس از اونها خواست که یک تصنیف خوب (آهنگ ملایم عاشقانه) بنویسن ، و در آن شب، اونها با یک آهنگ خوب اومدند. آنها به هتل الویس در بورلی ویلشایر اومدن و آهنگ رو برای ما پخش کردند، و خیلی عالی بود. اسم ترانه Don’t بود و واقعا یک آهنگ زیبا بود. بنابراین الویس اون آهن رو بلافاصله ضبط کرد. کلنل سر رسید و پرسید که این آهنگ از کجا اومده و مال کیه، و یک نفری گفت که از جری و مایک هست. کلنل شروع کرد به داد و فریاد زدن در مورد روند کار و آدمهایی که فکر میکرد پشت این قضیه هستن. بنابراین جری و مایک به کلنل گفتند به درک و رفتند. اونها بعد از این ماجرا تعدادی آهنگ نوشتن ، اما هرگز کلنل رو نبخشیدند.

اسکات جنکینز: خاطرات شما از ازدواج الویس چی هستند؟ فکر می کنید او مجبور به اینکار بود  ؟

جورج کلاین: من یکی از تنها 14 نفری بودم که در مراسم عروسی حضور داشتند. او در مجموعه میلتون پرل در هتل علاءالدین در لاس وگاس ازدواج کرد. در طی همه این چیزها، من هرگز هیچ حرفی نشنیدم که الویس مجبور به اینکار شده باشه. من فکر می کنم الویس احساس کرد که زمان ازدواجش فرا رسیده.

اسکات جنکینز: و آیا شما در آغاز اجراهای شبانه سال 69 الویس در لاس وگاس بودید؟

جورج کلاین: نه، الویس از من و خیلی های دیگه خواست که بیایم و او رو در شب دوم ببینیم بعد از شب اول که کمی عصبی بود. افتتاحیه اجرای شب اول تنها مختص دعوت شدگان مثل رسانه ها و بسیاری از ستاره های بزرگ بود. الویس بطور یقین بزرگترین سرگرم کننده ای بود که من تا کنون در صحنه دیده ام. او واقعا یک شو را اجرا میکرد. او پویا بود، او پر شور و مهیج بود، او جذبه خاصی داشت. او مربوط به مخاطبین و جمعیت بود، شما نمیتونستید چشم ازش بردارین. او همیشه می گفت شما باید برای مخاطبین شو اجرا کنی ، شما نمیتونی فقط مثل یک مجسمه ثابت بایستی. الویس این رو از هنرمندان سیاه مانند جکی ویلسون و جیمز براون گرفته بود.

اسکات جنکینز: در دهه هفتاد، شما از مافیای ممفیس جدا شده بودید یا شما هنوزهم گاهی اوقات با اونها کار میکردید ؟

جورج کلاین: من هرگز مافیای ممفیس رو ترک نکردم ، اما من در رادیو و تلویزیون مشغول به کار بودم. من یکی از داغترین چیزها در رسانه ممفیس در آن زمان بودم.

اسکات جنکینز: بنابراین پس شما اصلا همراه با الویس در تورها نبودی و  بیرون نمی رفتی؟

جورج کلاین: خب من اختیار تام داشتم که  به گریس لند برم من احتمالا سه یا چهار بار در هفته اونجا بودم، بنابراین من هرگز ارتباطم رو با الویس از دست ندادم. من گاهی اوقات در تعطیلات آخر هفته و یا موارد دیگه  همراه با الویس بیرون میرفتیم و (جهت تور) به جاده میزدیم.

اسکات جنکینز: همینطور که دهه هفتاد سپری میشد، اولین نشانه ها از کاهش فیزیکی و سلامت الویس چی بودند؟ اولین بار چه زمانی در مورد سلامت الویس نگران شدید؟

جورج کلاین: سوال خوبی هست. من هرگز نگران نشدم تا بعد از اینکه الویس دو یا سه باری به بیمارستان رفت. اولین باری او رفت بعد بیرون اومد حالش خوب بود. در مورد برخی از مسائل بیمارستان الان من نمی تونم چیزی به شما بگم ولی در کتاب من هست. اما اینکه الویس اینگونه درگذشت، این کاملا یک شوک بود.

اسکات جنکینز: خب شما زمانی که شنیدید که الویس فوت کرده کجا بودید ؟

جورج کلاین: من یک تماس از ایستگاه رادیویی WHBQ دریافت کردم. کسی گفت که تلگراف اومده که الویس فوت کرده. من گفتم، که باور نمی کنم، ما قبلا هم از اینا شنیدیم. اما به نظر جدی می رسید، چرا که تمام این ایستگاه های رادیویی دیگه شروع کردن به زنگ زدن و از من نظر خواستن. بنابراین من در نهایت به نام گریس لند زنگ زدم، و دوست دختر ورنون سندی جواب داد. من پرسیدم که آیا این حقیقت داره، و او گفت، آره، و شما باید خیلی زود خودتون رو به اینجا برسونی. من احساس کردم که انگار کسی منو با چاقو خیلی داغ زده. پس من سوار ماشینم شدم و خیلی تند به سوی گریس لند حرکت کردم. من توی اتاق رفتم، و آقای ورنون پریسلی منو در بغل گرفت. او ب وقفه گریه می کرد. او گفت، “جورج، ما اون رو از دست دادیم. من پسرم رو از دست دادم.” من هرگز اون رو فراموش نمیکنم. همه همدیگه رو در آغوش گرفته بودند،و  همه گریه میکردند، برای معجزه دعا میکردن. پس از حدود یک ساعت، دکتر نیک اومد و او این خبر رو تایید کرد.

مترجم: علیرضا

About The Author

Number of Entries : 317
Scroll to top